آرمان حاجی یوسفی
حقیقت در ردیف ۱۷ دفن نمیشود.
او کتابهای حقوق را ورق میزد تا راهی برای اجرای عدالت پیدا کند، غافل از آنکه نام خودش قرار است خونبارترین پروندهی بیعدالتیِ شهر شود.
آرمان حاجییوسفی؛ جوان بیستسالهای که در اعتراضات شامگاه ۱۹ دی، وقتی پشت به گلولهها و رو به آزادی داشت، جاودانه شد. سه گلوله برای متوقف کردن قلبی که برای ایران میتپید... و پیکری که پس از سه روز، با سینهای شکافته به آغوش خانواده بازگشت.
آنها از صدای او میترسیدند، حتی از پیکر بیجانش؛ که اینچنین بزدلانه در گرگومیش ساعت ۶ صبح، او را در قطعه ۱ آرامستان اراک به خاک سپردند. اما حقیقت در ردیف ۱۷ دفن نمیشود.
آرمان حالا دیگر یک دانشجو نیست، او خودِ معنایِ حق است که در رگهای این خاک جاری شده.
یادش تا ابد زنده و راهش پر رهرو.
آرمان حاجییوسفی؛ جوان بیستسالهای که در اعتراضات شامگاه ۱۹ دی، وقتی پشت به گلولهها و رو به آزادی داشت، جاودانه شد. سه گلوله برای متوقف کردن قلبی که برای ایران میتپید... و پیکری که پس از سه روز، با سینهای شکافته به آغوش خانواده بازگشت.
آنها از صدای او میترسیدند، حتی از پیکر بیجانش؛ که اینچنین بزدلانه در گرگومیش ساعت ۶ صبح، او را در قطعه ۱ آرامستان اراک به خاک سپردند. اما حقیقت در ردیف ۱۷ دفن نمیشود.
آرمان حالا دیگر یک دانشجو نیست، او خودِ معنایِ حق است که در رگهای این خاک جاری شده.
یادش تا ابد زنده و راهش پر رهرو.
منابع
متن از صفحه آبان خونین